الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )
174
نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )
بدعمل بود چون حسين عليه السّلام را يارى نكرد چنان كه شنيدى و گفت آنچه گفت و با مختار آن كرد كه كرد پس از آن دريغ و افسوس مىخورد و نعوذ باللّه من الخذلان . و عجب از نجاشى است كه وى را از سلف صالح شمرده است و به او اعتنا كرده است و نام او را در صدر كتاب خود آورده و من اميدوارم از مهربانى حسين عليه السّلام و عاطفهء او كه فرمود به او فرار كن تا فرياد ما را نشنوى و خدا تو را در آتش نيندازد اين كه روز قيامت شفيع او باشد با آن همه دريغ و افسوس كه مىخورد و پشيمانى كه از گذشته داشت و آن كرامت كه از دست او بدر رفت و اللّه اعلم بحقيقة الحال كلام علّامهء بحر العلوم به انجام رسيد . مترجم اين كتاب گويد : بر شيخ نجاشى كه بزرگترين و موثّقترين علماى رجال است اعتراض نتوان كرد كه چرا نام او را در كتاب خود آورده چون علماى رجال را با باطن مردم كارى نيست و از اينكه كسى در آخرت بهشتى است يا دوزخى و خداوند او را ببخشد و يا عذاب كند بحث نمىكنند بلكه مقصود آنها تحقيق روايت است و بسا نيكمردان درست اعتقاد كه در آخرت بهشتى باشند رواياتشان مردود باشد براى كثرت سهو و تخليط و ليّن بودن در قبول هر حديثى يا غلوّى كه به حدّ كفر نرسد مانند معلّى و مفضّل و محمد بن سنان . و گفتهاند : نرجو شفاعة من لا تقبل شهادته . و شايد كسى همهء عمر به سلامت و ضبط گذراند و در آخر عمر منحرف شود حديث او را قبول كنند هر چند او را ملعون و دوزخى دانند مانند على بن ابى حمزهء بطائنى كه حضرت رضا عليه السّلام او را لعنت كرد با اين حال غالبا او را موثّق شمرند كه از او دروغ نشنيدند . و گاه باشد كه مردى همهء عمر به فساد بگذراند و دروغ بسيار گويد و آخر توبه كند و بهشتى شود احاديث او را نپذيرند . اما عبيد الله بن حرّ جعفى چنان كه نجاشى گويد نسختى داشت از امير المؤمنين روايت مىكرد و روات شيعه هم آن را روايت كردند . البته نجاشى كه فهرست كتب شيعه را نوشته است بايد كتاب او را هم در ضمن كتب ذكر كند و نبايد گفت چون عبيد الله حسين عليه السّلام را يارى نكرد آن كتاب را ننوشته و روايت نكرده است و سلف صالح محمول بر غالب است . ( 1 ) مؤلف گويد : خاندان بنى الحرّ جعفى از خانوادههاى شيعهاند و از آنهاست اديم و ايّوب و زكريا از اصحاب امام جعفر صادق عليه السّلام كه نجاشى نام آنها را ذكر كرده است و گويد : اديم و ايّوب موثّق بودند و اصلى داشتند و زكريا كتابى داشت ( و اصل در اصطلاح رجال آن كتاب معتبر است كه بدان اعتماد بيشتر باشد ) .